خرید بک لینک
کلی حرف نوشتم

اما قسمت نبود منتشر شود...

برچسب: توکلت علی الله,توكلت علي الله,توکلت علی الله وکفی بالله وکیلا, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 6:46

مدتی بود که آغازش کرده بودم و دنبال خودم می بردم تا بخوانم... امروز بالاخره تمام شد، خاطرات ابر مرد تشکیلاتی انقلاب اسلامی! آدمی هر چه به حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری می اندیشد بیشتری دلش می سوزد و اعصابش خورد می شود از وجود آدم های پستی چون کلاهی و کشمیری! نه تنها تشکیلات که زندگی را باید از بهشتی آموخت! خاطرات همسر شهید که در کتاب آمده واقعا جالب است و در خور توجه! چه احترام شهید بزرگوار به همسرش، چه اهمیت خانواده برای شهید و چه همراهی همسرش با او... خدا او را بیامرزد و ما را به نزدیک کند... * جمکران؛ شاید بعد از کربلا، شاید بعد از مسجد الحرام و مسجد النبی، بهترین زمین خدا باشید... چه آسوده با امام زمانت سخن می گویی، و چه آرام قدم برمیداری که با همه دلهره ها، این محل آرامش است... اینجا، جایی نزدیک یاد خداست...

برچسب: او یک ملت بود,کتاب او به تنهایی یک ملت بود,کتاب او یک ملت بود, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 6:46

من با بانگ بلند فریاد میزنم! از خداحافظی بی مقدمه از سلام بدون پاسخ از پاسخ بدون واکنش از پیام بی جواب از پیام تیک نخورده از فکر یک طرفه از تکرار بی فایده پیامک از شنیدن ...و تمام! بیزارم! بیزارم! بیزارم! بیزارم از دویدن بی جهت، از فکر بی ثمر، از تلاش بی هدف! و بی صبرم .. و هرچه والعصر خواندم بی نتیجه بود! کاش در برابر این صبرها، ذره ای تو امید میدادی ... من همین یکجا رو دارم برای فریاد زدن! کی این اتوبوس لعنتی میرسه اصفهان! دیگه دارم خسته میشم از در جا زدن! از این همه منطق بدون حس... کاش تموم شه این شب! کسی چه میدونه! شاید اگر تو بودی، هیچ وقت... هیچ وقت... کاش همون موقع که می رفتی، می گفتی بعد رفتنت دردها تمامی ندارن... دلم بی هوا، هوای پدر کرد...

برچسب: کاش بشه صبح بشه بیای کنارم, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 6:46

چند بار از روی یک نظر نه چندان کوتاه

خواندم

اما چیزی دستگیرم نشد...

ساده نویسی چه ایراد دارد!؟

برچسب: پرسپکتیو تک نقطه ای,اسم تک نقطه,پروانه تک نقطه ای برنج, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 6:46

چقدر حرف دارم برای گفتن! و چقدر حرف ماند برای ابد! مطمئنا این پست در روز های آینده تکمیل خواهد شد... علی الحساب؛ قربون حکمت خدا برم، شکرت که هرچی ما نامردی می کنیم، مردونگی رو در حق بنده هاش تموم میکنه، شکر که اینقدر خوبی... از جمکران تا حرم علی بن مهزیار چند ماهی فاصله گذشت تا شاید چند سالی حل شود در ذهنم! آه! چقدر حرف دارم! که اگر شروع کنم، حالا حالاها باید بنویسم! که بگویم: آنچه باید می کردم، انجام دادم؛ آنچه باید می گفتم، گفتم؛ و کار نکرده باقی نگذاشتم! دانستنش برای عموم، شاید در نظر اول خوب نباشد، اما خیلی هم بد نیست، اگر بفهمند چه ها که نکردم تا...! آه! چقدر حرف دارم!! و چقدر اندوه از چند ماهی که این همه درگیری های ذهنی بی حاصل، مانع انجام وظایفم شد! برای وظیفه و مسئولیتی که حکمتش حالا روشن شد، تا دیگر بار اثبات کند، چیزی که نه به دار و است نه به بار است... ! بله! حداقل اینجا را نمی اندازم تقصیر قسمت، که فلان و بهمان! نه ! اینجا که عاقلانه رفتم نتیجه بهتر گرفتم؛ تا آنجا که عاشقانه...! اصلا انگار دنیا، دنیای عقلانیت محض است و من از این همه عقلانیت بدون عشق بیزار! می بینی چقدر حرف

برچسب: تمام شد به انگلیسی,تمام شد و رفت,تمام شد الفاتحه مع الصلوات, نویسنده: یاسین رحیمی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 6:46

صفحه بندی